|
.::سهیل::ایمان::محمد::.
|
ای دو چشمت سبزه زاران
گریه ات اشک بهاران
میروم غمگین و نالان بهر من اشکی میفشان
ای سراپا مهربانی
ای نگاهت آسمانی
در دل نامهربانم
شوق ماندن مینشانی
ترسم آخر در کنارم خسته و آزرده گردی
با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی
میروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت
میروم چون می هراسم شعله ای افسرده گردی
ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی
قلب سردم را چه بیحاصل به سویت می کشانی
عاشق و چشم انتظاری پاک و روشن چون بهاری
هر چه گفتم باورت شد حیف از احساسی که داری
چشمه ای خشک و سیاهم خسته ای گم کرده راهم
بگذر از من چون که دیگر زشت و سر تا پا گناهم
ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی
قلب سردم را چه بیحاصل به سویت می کشانی
قصه تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی
من گنهکارم تو خوب و مهربانی
مهربانی
مهربان